همانطور که میدانید سلام (به معنی صلح و دوستی) و مصافحه (دست دادن و روبوسی) هر دو از دستورات مؤکد اسلام هستند که خود نشاندهندهٔ اهمیت مهر و محبت در این آئین است؛ به طوری که عرفا محبت را کلید طی مراحل عرفانی و سیر إلی الله میدانند.
در روایت جالبی آمده است روزی رسول حق، شیطان را میبیند که ضعیف و لاغر شده است! دلیل را جویا میشوند. شیطان میگوید شش خصلت در پیروان تو وجود دارد که سخت مرا آزار میدهد. اول از همه اینکه هرگاه به هم میرسند سلام میکنند. دوم اینکه مصافحه میکنند. همینطور خصلتهای بعدی که انشاءالله گفتن، استغفار، صلوات فرستادن و بسم الله الرحمن الرحیم گفتن در آغاز هر کار هستند. (راجع به بسم الله گفتن، استاد الهی قمشهای تعابیر زیبایی در سخنرانیهای مختلف خود دارد.) همینطور در حدیث زیبای دیگری از امام باقر (ع) آمده که وقتی دو نفر به یکدیگر دست میدهند، دست خدا بین دستان آنهاست.
حال این فرهنگ زیبا و محبتآفرین را مقایسه کنید با فرهنگ کثیف غرب در این زمینه که مرد و زن نامحرم وقتی به یکدیگر میرسند دست میدهند و روبوسی میکنند؛ ولی دو مرد که به هم میرسند تنها میتوانند یک دست به قول خودشان با حالت کسب و کارانه (Business Handshaking) بدهند و اگر دو مرد در یک روز بیش از دو بار با هم دست بدهند، خود آنها و اطرافیانشان متوجه میشوند که آنها همجنسباز هستند!
ابتدا گمان میکردم چند روزه تمام میشود. ولی با تجربه ای که از روندهای اداری داشتم خواستم بدبینانه به قضیه نگاه کنم و حدس زدم شاید 6-7 روز زمان ببرد. اما هیچوقت گمان نمیکردم بیش از یک ماه طول بکشد!
چند معاینه و اظهار نظر پزشک متخصص لازم بود برای طی مراحل اداری معافیت پزشکی نظام وظیفه. این جریان فقط قسمتی از مراحل معافیت پزشکی بود.
برای اینکه به مشمولان نمیتوانند اعتماد کنند و ممکن است تقلب شود (که واقعیت این است که اگر اعتماد کنند حتماً تقلب میشود!) برای انجام معاینات فقط به یک بیمارستان میتوان مراجعه کرد. بیمارستان ثامن الأئمه که برخی آن را به نام بیمارستان ناجا میشناسند.
ایضاً چون نمیتوانند به مشمولان اعتماد کنند و ممکن است برخی تمارض کنند و دروغ بگویند. (که واقعاً تمارض وجود دارد و امری خیالی نیست.) هیچ نوع بیمهای از مشمولان پذیرفته نمیشود و بایستی هزینهٔ آزاد برای انجام تمامی معاینات، آزمایشها و... پرداخت شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم. بیش از یک ماه، هر چند روز یک بار، یک روز اداری کامل را مرخصی میگرفتم و به بیمارستان میرفتم. از عمری که تلف شد بگذریم، هر روز به اندازهٔ حداقل حقوق قانون کار یک روز اداری ضرر متحمل شدم و حداقل 200 هزار تومان نیز برای انجام معاینات، آزمایشها، اکو و MRI پرداخت کردم.
از هیچکدام از اینها شکایتی نداشتم، چون فکر میکردم شکایتم به جایی نمیرسد؛ ولی طرز برخورد پرشکان مغرور این بیمارستان (نه همهٔ آنها؛ ولی بیشترشان) برایم قابل تحمل نبود. خودم به درک! بقیهٔ مردم نیز مشکلات مشابه من را داشتند. درک نمیکردم چرا هیچکس چیزی نمیگفت؟
میدانستم با هر که موضوع را در میان بگذارم، میگوید آقا نکن! مگر دیوانهای؟! معافت نمیکنند! اعزامت میکنند به ناکجاآباد! بنابراین به کسی نگفتم (جز همسرم) و شروع کردم به تایپ کردن نامه که از مشکلاتی که الآن نوشتم چیزی نگفتم. فقط از وضع بد نوبترسانی و برخورد زنندهٔ پزشکان، آن هم با شرح دقیق یک مورد برخورد که به شدت ناراحتم کرده بود؛ نوشتم.
اتفاقاً روز آخر خانمی برای نظرسنجی آمده بود. لحظههای آخر، قبل از اینکه نوبتم برسد تا آخرین معاینه انجام بشود، مأمور نظرسنجی به من رسید و فرم نظرسنجی را پر کردم و نامه را هم به او دادم.
پس از حدود یک هفته از نظارت بیمارستان تماس گرفتند و گفتند رئیس بیمارستان دستور داده تحقیق کنیم!
برای امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر کافی است تا واجب بشود. پس بر همهٔ ما واجب است.
ممکن است هزار دلیل بیاورید که آقا فایدهای ندارد، اعتراض ما به جایی نمیرسد و... ولی من میگویم کوتاهی از خود ماست. به خصوص ماحزبالهیها!
اگر عامهٔ مردم غری بزنند و انتقادی را به گوش مسئولین نرسانند (به هر دلیلی) اگرچه خوب نیست ولی امری طبیعی است. ولی کسی که ادعای مذهبی بودن و حزب الهی بودن دارد چهگونه میتواند انتقادی نکند، ناراحتی و ظلم به مردم را ببیند و ساکت بنشیند؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر در دین ما واجب نشده؟ چه منکری بالاتر از ظلم به مردم و چه معروفی بالاتر از خدمترسانی بهتر به مردم در جکومت اسلامی؟
چه کسی باور میکرد آن موج گستردهٔ اعتراض بر علیه رژیم شاهنشاهی به راه بیفتد؟ چه کسی باور میکرد انقلاب اسلامی پیروز شود؟ چه کسی باور میکرد نظام جمهوری اسلامی با آن استقبال عظیم و اکثریت قاطع بیش از 98٪ انتخاب شود؟ چه کسی باور میکرد ایران در برابر جنگافزارهای همهٔ جهان استکبار بایستد و از یک وجب خاک خود نگذرد؟ چه کسی باور میکرد دعای مظلومانهٔ مادران این سرزمین که همنوا با امامشان میگفتند «صدام نابود میشود، جمهوری اسلامی پیروز میشود» تحقق یابد و صدام توسط حامیانش کشته شود؟ چه کسی باور میکرد لبنان و غزه، هر دو، در دو جنگ پیاپی رژیم اشغالگر قدس را شکست دهد؟ چه کسی باور میکرد موج بیداری اسلامی به این گستردگی و عظمت به راه بیفتد؟ چه کسی باور میکرد انقلاب مردم تونس و مصر و لیبی پیروز شود؟ چه کسی باور میکرد حسنی مبارک (یار غار صدام و نوکر استکبار) به قفس بیفتد و محاکمه شود؟ چه کسی باور میکرد قذافی در بیابانها فراری شود؟* چه کسی باور میکرد پیشبینی امام خامنهای پس از مدت کوتاهی تحقق بیابد و موج بیداری به اروپا کشیده شود؟ چه کسی باور میکرد موج بیداری جهانی بر علیه نظام سرمایهداری در جهان، با این عظمت به راه بیفتد؟
چه کسی باور میکرد ایران به قدرت اول منطقه تبدیل شود؟ چه کسی باور میکرد ایران، توسعه یافته و ابرقدرت شود؟ چه کسی باور میکرد فلسطین آزاد شود و رژیم اشغالگر قدس نابود شود؟ چه کسی باور میکرد انقلاب مردم یمن و بحرین و اردن و عمان و قطر و عربستان و... پیروز شود؟ چه کسی باور میکرد حکومت بزرگ اسلامی به رهبری امام خامنهای تشکیل شود؟** چه کسی باور میکرد نظام سرمایهداری در سرتاسر جهان فرو پاشد؟ چه کسی باور میکرد آقا ظهور کند؟
* هنگام نگاشتن این مطلب هنوز قذافی کشته نشده بود؛ که کاش از کشته شدنش (مانند صدام و بنلادن و...) جلوگیری میشد، تا پرده از بسیاری از حمایتها و روابط بردارد.
** امام خامنهای در جمع مردم گیلان غرب (23/7/1390): «من تردیدى ندارم که آینده متعلق به اسلام است، آینده در قلمرو اسلام است و شما جوانها انشاءاللَّه به توفیق الهى آن روزى را که پرچم اسلام در همهٔ این مناطق به اهتزاز دربیاید و یک مجموعهٔ متحد اسلامىِ مقتدر و با عزت تشکیل بشود، خواهید دید.»
مرغهای تخمگذاری که در قفسها نگهداری میشوند به مرغهای باتری معروف هستند؛ چون در این حالت، قفسها مانند باتری روی هم چیده میشوند. به دلیل شرایط بد زندگی مرغها در قفس باتری، عمر مرغها که به طور طبیعی بین 5 تا 11 سال است، به حدود 1/5 سال کاهش مییابد. همچنین دورهٔ استاندارد تخمگذاری مرغ 80 هفته است که پس از آن میزان تخمگذاری مرغ کاهش یافته و مرغ ارزش تجاری خود را از دست میدهد. بنابراین به کشتارگاه منتقل میشود، یا به طور طبیعی میمیرد و یا همچنان در قفس نگهداری میشود. معایب استفاده از این روش به شرح زیر است:
ادامه مطلب...
۱- لیست انتظار
هر روز در ایستگاه قطار تهران صفهای طویل نوبتدهی جهت لیست انتظار با ازدحام جمعیتی گاهاً بالغ بر ۲۰۰ نفر قابل مشاهده است. در سایر شهرها، به خصوص مشهد نیز وضعیت به همین صورت است و در طول چندین سال گذشته بهبودی حاصل نشده است.
جمعیت زیادی در سالن انتظار دفاتر قطارهای مسافرتی رجاء، آژانسهای خصوصی و ایستگاههای راه آهن وجود دارد که عواقب زیر را به دنبال دارد:
پ.ن ۱: این انتقادات و پیشنهادات نیز برای سامانهٔ ارتباطات مردمی ریاست جمهوری ارسال شد.
پ.ن ۲: دوست عزیزی نظر دادند که این پست و پست قبل به اطلاعات مخاطب اضافه نمیکند و ممکن است مورد پسند برخی از مخاطبین قرار نگیرد.
پاسخ بنده به ایشان این بود که هدف جذب مخاطب نیست، بلکه هدف از ارسال چنین مطالبی که انشالله در آینده نیز ادامه خواهد داشت؛ نوعی فرهنگسازی «انتقاد همراه با ارائهٔ پیشنهاد عملی و تلاش برای رساندن آن به گوش مسئولین مربوطه است.» چرا که انتقادات سطحی که مردم بین خود انجام میدهند (مانند این جملهٔ معروف که «آقا این چه مملکتیه!») نه تنها هیچ دردی را درمان نمیکند، بلکه باعث تضعیف دولت و نظام در ذهن مردم میشود.
ارسال انتقادات و پیشنهادات برای مسئولین یا انتشار آنها در رسانهها باعث میشود تا برخی از این مشکلات حل شود. علاوه بر این، در این صورت از یک همفکری جمعی استفاده شده که «همه چیز را همگان دانند.»
پ.ن ۳: میتوانید سند PDF این مطلب را از اینجا بارگذاری کنید. (به دلیل طولانی بودن مطلب)
ادامه مطلب...
کودکی را تصور کنید که فردی بلند قد و قوی هیکل او را از دو گوشش بلند میکند و بر زمین میکوبد. این شروع ضرب و شتمی است که چند دقیقه به طول میانجامد و دلیل آن جا گذاشتن دفتر مشق، توسط آن دانشآموز کلاس سوم دبستان شاهد شهرستان اسفراین است.

بنده جزء دانشآموزان ممتاز کلاس بودم و هیچگاه مورد تنبیه قرار نگرفتم، ولی همین رفتاری که با بقیهی دانشآموزان میشد باعث افت شدید تحصیلی بنده و رسیدن معدل ۲۰ به ۱۷ در طول یک ثلث شد.
آن سال، تلخترین سال تحصیلی در طول زندگیم بود؛ بهطوری که هر روز از رفتن به مدرسه بیزارتر میشدم. سال بعد، به شهر دیگری مهاجرت کردیم و وضعیت تحصیلی من به حالت قبل برگشت؛ ولی نمیدانم همکلاسیهایم چه شدند و به کجا رسیدند.
۱۴ سال از آن سال میگذرد و وضعیت مدارس بسیار تغییر کرده است. اگرچه در همان زمان نیز چنین معلمانی بسیار کم بودند و همان بسیار کمشان زیاد. میخواهم بگویم، حرفم این نیست معلمان چه و چه هستند، یا حتی حرفم این نیست که برخی از آنها چنیناند. میخواهم بگویم اگر استثنائا چنین فردی وجود داشته باشد باید خیلی سریع با او برخورد کرد. بالاخره این واقعیتی است که وجود دارد و باید فکری برای آن کرد. نمیدانم تا به حال، چه کارهایی انجام شده و چه قوانینی وضع شده. ولی میدانم کارهای زیادی برای حل این مشکل میتوان انجام داد.
امروز پس از ۱۴ سال، هنوز میشنوم که تنبیه بدنی در برخی موارد وجود دارد.
پیشنهاد بنده این است که سیستمی برای گزارش تنبیه بدنی و سایر تنبیهات و رفتارهای نابهنجار ایجاد شود و بهطور وسیع و اجباری، روش و لزوم گزارش، در مدارس اطلاع رسانی شود؛ بهگونهای که برای کودکان قابل فهم و ساده باشد.
این سیستم میتواند شامل یک وبگاه، یک خط تلفن و یک صندوق خاص باشد تا کسانی که دسترسی به نت ندارند، از طریق تلفن و کسانی که استفاده از وبگاه و تلفن برایشان مشکل است با انداختن نامه در صندوق گزارش خود را ارسال کنند.
این پیشنهاد را برای دفتر ریاست جمهوری از طریق وبگاه مخصوص ارسال پیشنهادات ارسال کردم و امیدوارم از نظرات دوستان بهرهمند شوم که اگر با این پیشنهاد موافقند، آن را تکمیل کنند و اگر برای عملی کردن آن راه حلی دارند دریغ نکنند و اگر مخالف این پیشنهاد هستند دلایل مخالفت و در صورت امکان پیشنهادی جایگزین ارائه دهند.

خطبهٔ پنجاه نهج البلاغه، از سخنان گوهربار امام علی (ع) در مورد فتنه، با توجه به وقایع اخیر رخ داده در نظام جمهوری اسلامی بسیار مفید است. بهطوری که لازم است خط به خط آن مورد بررسی قرار گیرند و سرمشقی برای شناخت صحیح حق و باطل در چنین شرایطی باشند.
از طرفی احادیث و روایات امامان معصوم که قرآن ناطق هستند، غالباً به گونهای هستند که همچون قرآن، به یک مقطع خاص تاریخ اختصاص ندارند، بلکه به همان مقدار که در زمانی که روایت شدهاند کاربرد داشتهاند، در حال حاضر و پس از صدها نیز کاربرد دارند.
از طرف دیگر، تاریخ تکرار شونده است و تاریخشناسان حقیقی با شناخت صحیح و دقیق تاریخ توانستهاند شباهت وقایع گذشتهٔ نزدیک و امروز را ببینند و از این دیدگاه آنها را تحلیل کنند. حتی برخی از تاریخشناسان برجسته، (که پیشتاز همهٔ آنها امام خامنهای است.) توانستهاند با تحلیل وقایع تاریخی و یافتن ارتباط آنها با وقایع امروز برخی وقایع آینده را پیشبینی کنند و یا به گونهای مردم و افکار عمومی را هدایت کنند که از بسیاری از فجایع (مشابه فجایع تاریخی) جلوگیری شود.
اگرچه فتنه، به معنی عام آن و مخلوط شدن حق و باطل در فضایی غبارآلود، بارها در تاریخ تکرار شده است، ولی شبیهترین وقایع در صدر اسلام و در زمان امام علی (ع) به فتنهٔ اخیر جنبش سبز در جمهوری اسلامی ایران، ماجرای جنگ جمل بوده است.
طلحه و زبیر به عنوان یاران قدیمی امام و عایشه به عنوان یادگار شناخته شدهٔ پیامبر (ص) که حتی امروز نیز مورد تکریم است و به فتوای امام خامنهای توهین به ایشان حرام است، خواص جامعهٔ آن مقطع بودند که دچار انحراف شدند و از طریق آمیختن حق و باطل دچار گمراهی و انحراف بسیاری از مردم شدند.
همچنین شباهت دیگر، جناب عمار بودند که به عنوان رسانهٔ امام، در مساجد و اجتماعات آن روز، روشنگری میکردند و چراغ راه را به حقجویان نشان میدادند.
البته طبق تفسیر آیتالله مکارم شیرازی، این خطبه در زمان آغاز خلافت و یا ماجرای حکمیت بیان شده است. ولی طبق همین تفسیر، آنچه به عنوان سرچشمهٔ فتنه مطرح شده، سرچشمهٔ سایر فتنهها از جمله فتنهٔ جمل نیز بوده است. ماجرای حکمیت نیز که باعث پایان یافتن خلافت بر حق امام شد نیز به دلیل سوء استفاده از شرع و نقاب اسلام به چهره زدن ظالمان، به معنای حقیقی کلمه، فتنه بوده و از این جهت به فتنهٔ اخیر نیز شباهت دارد.
ترجمهٔ آیتالله مکارم شیرازی:
صفحه۱۵۹
«آغاز پیدایش فتنهها پیروی از هوا و هوسها و بدعتهایی است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهی (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروی آنان برمیخیزند و بر خلاف دین خدا از آنان حمایت میکنند. اگر باطل از آمیختن با حق جدا میگردید برکسانی که طالب حقند پوشیده نمیماند. و اگر حق از آمیزهٔ باطل پاک و خالص میشد زبان دشمنان و معاندان از آن قطع میگشت. ولی بخشی از این گرفته میشود و بخشی از آن و این دو را با هم میآمیزند و اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط میشود. و «تنها کسانی که شمول رحمت خدا بودند» از آن نجات مییابند.»
برای دریافت سایر ترجمهها و تفاسیر کلیک کنید.
ادامه مطلب...

