سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

نه ده 88

﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ﴾ ﴿۹- الحجرات﴾

در قرآن هر آن‌چه برای زندگی بشر لازم است آورده شده؛ ولی به صورت کلّی و نه جزئی. بنابراین انطباق مصادیق به درک و بصیرت ما بستگی دارد.

در ماجرای فتنهٔ 88 مطمئنّاً خون‌هایی ریخته شده و تعدادی از دو طرف کشته شدند و هیچ‌کس جز این ادّعا ندارد. حال سؤال این است که نفراتی که از مخالفین و معترضین کشته شدند چه‌گونه و توسّط چه کسانی به قتل رسیدند و هم‌چنىن این سؤال مطرح است که اگر کسی توسّط مأمورین نیروی انتظامی یا گارد ویژه یا بسیجیان یا... کشته شده، این موضوع نشان‌دهندهٔ ظلم نظام است و یا حقّ نظام بوده که برای بقاء خود مواردی از شورش‌ها را کنترل کند.

1-     مواردی از «کشته‌سازی» سبزها از جمله ندا آقاسلطان (جهت اطّلاعات بیشتر رجوع کنید به: مستند «تقاطع») و مواردی از لو رفتن کشته‌سازی‌های دروغین مانند ترانه موسوی، سعیده پورآقایی، عاطفه امام و... نشان‌دهندهٔ زنده بودن تعداد زیادی از شهدای راه آزادی (!) و بسیاری از مظلوم‌نمایی‌ها بود.

2-     مواردی از تخلَف مانند کهریزک به دلیل افراط و بی‌بصیرتی عده‌ای متخلف قلیل صورت گرفت که امام خامنه‌ای به محض اطّلاع شخصاً دستور تعطیلی آن و دل‌جویی از آسیب‌دیدگان و خانواده‌های آن‌ها و برخورد با متخلفین را دادند.

3-     تعداد انگشت‌شماری از کشته‌شده‌ها واقعاً توسط بسیجیان و نیروهای امنیتی و انتظامی کشته شدند؛ که حساس‌ترین و شک‌براگیزترین بحث‌ها در همین قسمت به وجود می‌آید. در این‌جاست که سؤالات بسیاری به ذهن خطور می‌کند. آیا هر فردی که در تجمعات و آشوب‌های پس از انتخابات واقعاً توسط یک نیروی امنیتی یا بسیجی طرفدار نظام کشته شده به شهادت رسیده و در راه دفاع از آزادی کشته شده است؟ برای پاسخ به این سؤال دو گروه را می‌توان در نظر گرفت:

3-1-          واضح است که اکثر شرکت کنندگان در تجمع فریب دروغ بزرگ تقلب را خورده و به دنبال احقاق حقوق از دست رفتهٔ خود به خیابان‌ها آمده بودند. ولی تعداد زیادی نیز در این بین بودند که اصلاً در انتخابات شرکت نکرده بودند و کاری به انتخابات نداشتند که بخواهند به تقلب کاری داشته باشند! آنان از پیش از انتخابات نیز منتظر چنین فرصتی بودند تا برای براندازی نظام اقدام کنند. بنابراین از تجمعات استفاده کرده، بین مردم آمدند و برای خوش‌خدمتی به اربابان خارج‌نشین و منافق خود از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. حال چه کشتن یک فرد معترض به نتایج انتخابات برای کشته‌سازی و شهید‌سازی، چه آشوب و آسیب زدن به اموال عمومی، چه لخت کردن بسیجیان در ملأ عام، چه حمله به نیروهای انتظامی و پلیس ضد شورش و بسیجی و حتی کشتن آنان، چه کشتن غیرنظامیان و حتی زنان و کودکان. (مانند مادر و دختری که در نزدیکی مهد کودک دختر کشته شدند.) طبیعی است که عده‌ای از این افراد در درگیری‌ها کشته شوند.

3-2-          بنده فکر می‌کنم تعدادی از کشته‌شده‌ها نیز بودند که نه از منافقین و مزدوران ضد انقلاب، بلکه حقیقتاً از معترضین به نتایج انتخابات بودند. ولی به نظر بنده حتی کشته شدن این افراد نیز به حق بوده و ایشان نیز شهید محسوب نمی‌شوند. چراکه حقیقت این است که این افراد فریب خورده بودند و با این‌که دیدند تجمع مسالمت‌آمیز آنان تبدیل به آشوب‌های خشونت‌آمیز شده باز در صف دشمنان نظام ماندند و در یک جنگ خیابانی شرکت کردند. مگر در جنگ امام علی (ع) با خوارج اکثر خوارج از فریب‌خوردگان نبودند؟ معترضین، به نصایح امام خامنه‌ای در نماز جمعهٔ پس از انتخابات گوش نداده و نتایج مثبت بازشمارش درصدی از آراء با حضور نمایندگان نامزدهای معترض را نادیده گرفتند. مگر امام علی (ع) پس از آن که نصایح ایشان در خوارج مؤثر نیفتاد با همهٔ ایشان (معاندین و فریب‌خوردگان) جهاد نکردند؟

شهید  مطهری چندین سال پیش این وضعیت را این‌گونه تشریح می‌کنند[1]: «﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ﴾ ﴿۹- الحجرات﴾

اگر دو گروه از مؤمنان کارزار کردند، آشتی دهید آنان را و اگر یکی‏ بر دیگری سر کشی و ستمگری کند با آنکه ستمگر است نبرد کنید تا به سوی‏ فرمان خدا برگردد. این قرآن و طرز بیان قرآن. اما قرآن نمی‌‏گوید در فلان جنگ فلان کس حق‏ است و دیگری باطل.

قرآن یکی یکی اسم نمی‌‏برد، نمی‌‏گوید بعد از چهل سال یا کمتر و یا بیشتر مردی به نام معاویه پیدا می‌‏شود و با علی جنگ می‌‏کند شما به نفع علی وارد جنگ شوید. و نباید هم وارد جزئیات بشود. قرآن نباید موضوعات را شماره کند و انگشت روی حق و باطل بگذارد. چنین چیزی ممکن نیست. قرآن آمده است تا جاودانه بماند پس باید اصول‏ و کلیات را روشن کند تا در هر عصری باطلی رودرروی حق قرار می‌‏گیرد مردم‏ با معیار آن کلیات عمل کنند. این دیگر وظیفه خود مردم است که با ارائهٔ اصل و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا... چشمشان را باز کنند و فرقهٔ طاغی را از فرقهٔ غیر طاغی تشخیص دهند و اگر واقعاً فرقهٔ سرکش دست از سرکشی کشید بپذیرند و اما اگر دست نکشید و حیله کرد و برای این‌که خود را از شکست نجات دهد تا فرصت جدیدی برای حمله به دست‏ آورد و دوباره سرکشی کند و به ذیل آیه که می‌‏فرماید: «فان فائت فاصلحوا بینهما». متمسک شود، حیله او را نپذیرند. تشخیص همهٔ این‌ها با خود مردم است. قرآن می‌‏خواهد مسلمانان رشد عقلی و اجتماعی داشته باشند و به موجب‌‌ همان رشد عقلی مرد حق را از غیر مرد حق‏ تمیز دهند. قرآن نیامده است که برای همیشه با مردم مانند ولی صغیر با صغیر عمل کند، جزئیات زندگی آن‌ها را با قیمومیت شخصی انجام دهد و هر مورد خاص را با علامت و نشانهٔ حسی تعیین نماید.

اساساً شناخت اشخاص و میزان صلاحیت آن‌ها و حدود شایستگی و وابستگی‏ آن‌ها به اسلام و حقایق اسلامی خود یک وظیفه است و غالباً ما از این وظیفهٔ خطیر غافلیم.»

پ.ن: پس از نگارش این مطلب کتابی را از شریعتی می‌خواندم به نام «پدر! مادر! ما متهمیم» شریعتی در قسمتی از این سخنرانی (که بعداً بازنویسی شده است.) در مورد همین جنگ امام علی (ع) با خوارج می‌گوید[2]: «و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده‌هاشان در پیشانیشان نمایان بود و در میانشان حافظان قرآن بسیار، یک‌جا با شمشیر نابود می‌کند که فقط نه نفر آن‌ها از دستش جان به‌در میبرند. چه کسی جرأت این کار را داشت؟ خودش می‌گوید: «من بودم که چشم فتنه را کور کردم. پس از آن‌که ظلمت فتنه، همه جا را فرا گرفته بود و بیماریش داشت همه را هلاک می‌ساخت، و احدی جز من جرأت چنین کاری را نداشت.» که از قضاوت عموم و احساسات عوام مؤمنین نهراسد و مصلحت‌بازی نشناسد و چهار هزار نفر مقدس‌نمای زاهد را، عابد و قاری قرآن را که سرطان شوم روح و عقل و زندگی و ایمان جامعه بودند، قتل عام کند؛ که در برابر حق ایستاده‌اند. هرچند بی‌غرض باشند و آلت دست ناآگاه  عمروعاص‌ها و سیاست‌بازان اموی . بی‌غرض‌ باشد! بی‌شعوری هم خود جرم است. جرمی به اندازهٔ بی‌شرفی! به هر حال آفت حق‌اند.»



[1] مرتضی مطهری؛ جاذبه و دافعهٔ علی علیه السلام؛ چاپ نهم؛ (انتشارات صدرا؛ تابستان 1368)

[2] دکتر علی شریعتی؛ پدر! مادر! ما متهمیم؛ چاپ پنجم؛ ص 93 (انتشارات چاپخش؛ 1388)

+ سیّد حسن کریمی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩
comment نظرات ()