سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

خطبهٔ امام علی (ع) در مورد فتنه

خطبهٔ پنجاه نهج البلاغه، از سخنان گوهربار امام علی (ع) در مورد فتنه، با توجه به وقایع اخیر رخ داده در نظام جمهوری اسلامی بسیار مفید است. به‌طوری که لازم است خط به خط آن مورد بررسی قرار گیرند و سرمشقی برای شناخت صحیح حق و باطل در چنین شرایطی باشند.

از طرفی احادیث و روایات امامان معصوم که قرآن ناطق هستند، غالباً به گونه‌ای هستند که هم‌چون قرآن، به یک مقطع خاص تاریخ اختصاص ندارند، بلکه به همان مقدار که در زمانی که روایت شده‌اند کاربرد داشته‌اند، در حال حاضر و پس از صدها نیز کاربرد دارند.

از طرف دیگر، تاریخ تکرار شونده است و تاریخ‌شناسان حقیقی با شناخت صحیح و دقیق تاریخ توانسته‌اند شباهت وقایع گذشتهٔ نزدیک و امروز را ببینند و از این دیدگاه آن‌ها را تحلیل کنند. حتی برخی از تاریخ‌شناسان برجسته، (که پیشتاز همهٔ آن‌ها امام خامنه‌ای است.) توانسته‌اند با تحلیل وقایع تاریخی و یافتن ارتباط آن‌ها با وقایع امروز برخی وقایع آینده را پیش‌بینی کنند و یا به گونه‌ای مردم و افکار عمومی را هدایت کنند که از بسیاری از فجایع (مشابه فجایع تاریخی) جلوگیری شود.

اگرچه فتنه، به معنی عام آن و مخلوط شدن حق و باطل در فضایی غبارآلود، بارها در تاریخ تکرار شده است، ولی شبیه‌ترین وقایع در صدر اسلام و در زمان امام علی (ع) به فتنهٔ اخیر جنبش سبز در جمهوری اسلامی ایران، ماجرای جنگ جمل بوده است.

طلحه و زبیر به عنوان یاران قدیمی امام و عایشه به عنوان یادگار شناخته شدهٔ پیامبر (ص) که حتی امروز نیز مورد تکریم است و به فتوای امام خامنه‌ای توهین به ایشان حرام است، خواص جامعهٔ آن مقطع بودند که دچار انحراف شدند و از طریق آمیختن حق و باطل دچار گمراهی و انحراف بسیاری از مردم شدند.

هم‌چنین شباهت دیگر، جناب عمار بودند که به عنوان رسانهٔ امام، در مساجد و اجتماعات آن روز، روشنگری می‌کردند و چراغ راه را به حق‌جویان نشان می‌دادند.

البته طبق تفسیر آیت‌الله مکارم شیرازی، این خطبه در زمان آغاز خلافت و یا ماجرای حکمیت بیان شده است. ولی طبق همین تفسیر، آن‌چه به عنوان سرچشمهٔ فتنه مطرح شده، سرچشمهٔ سایر فتنه‌ها از جمله فتنهٔ جمل نیز بوده است. ماجرای حکمیت نیز که باعث پایان یافتن خلافت بر حق امام شد نیز به دلیل سوء استفاده از شرع و نقاب اسلام به چهره زدن ظالمان، به معنای حقیقی کلمه، فتنه بوده و از این جهت به فتنهٔ اخیر نیز شباهت دارد.

ترجمهٔ آیت‌الله مکارم شیرازی:

 

صفحه۱۵۹

 

«آغاز پیدایش فتنه‌ها پیروی از هوا و هوس‌ها و بدعت‌هایی است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهی (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروی آنان برمی‌خیزند و بر خلاف دین خدا از آنان حمایت می‌کنند. اگر باطل از آمیختن با حق جدا می‌گردید برکسانی که طالب حقند پوشیده نمی‌ماند. و اگر حق از آمیزهٔ باطل پاک و خالص می‌شد زبان دشمنان و معاندان از آن قطع می‌گشت. ولی بخشی از این گرفته می‌شود و بخشی از آن و این دو را با هم می‌آمیزند و اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط می‌شود. و «تنها کسانی که شمول رحمت خدا بودند» از آن نجات می‌یابند.»

 

برای دریافت سایر ترجمه‌ها و تفاسیر کلیک کنید.

 

 

Share  


تفسیر آیت‌الله مکارم شیرازی:

 

در اینکه تاریخ صدور این خطبه چه زمانی بوده یا در چه شرایط و حال و هوایی امام (ع) این خطبه را ایراد فرموده‌اند در میان دانشمندان گفتگوست. بعضی معتقدند امیر مؤمنان علی (ع) شش روز پس از رسیدن به خلافت این خطبه را ایراد فرمود. در حالی که بعضی آن را مربوط به زمانی می‌دانند که نتیجهٔ حکمیت در ماجرای صفیّن اعلام شد و البته محتوی خطبه با هردو سازگار است هم با آغاز خلافت و هم با پایان زشت و ننگین مسأله حکمیت. با توجه به این سخن به سراغ شرح و تفسیر این خطبه می‌رویم.

امام (ع) در آغاز این خطبه در سرچشمهٔ پیدایش فتنه‌ها در جوامع اسلامی می‌پردازد که هم، زمان بعد از رحلت رسول الله را شامل می‌شود و هم ماجراهایی همچون واقعه جمل و صفین و نهروان را، و دقیقا دست روی سرچشمه و نکتهٔ اصلی می‌گذارد: (إنّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَنِ أهوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أحکامٌ تُبتَدَعُ۱یُخالَفُ فی‌ها کِتابُ اللهِ)، آری ریشهٔ اصلی فتنه‌ها دو چیز است: پیروی از هوی نفس و احکام دروغین خود ساخته که مخالف کتاب خداست و بی‌شک اگر احکام قرآن در میان مردم حاکم باشد و اصالت قوانین قرآن حفظ شود و بدعت‌های ناروا در دین خدا نگذارند و همچنین در اجرای قوانین ناب الهی هوی و هوس را حاکم نکنند فتنه‌ای پیدا نخواد شد؛ چرا که این قوانین مجری عدالت و حافظ حقوق همهٔ مردم و بیانگر وظائف است، فتنه آن زمان شروع می‌شود که فزون طلبی‌ها آشکار گردد و قوانین الهی در مسیر مطامع شخصی تحریف شود. حق و عدالت زیر پا بماند و افراد و گروه‌ها وظائف خود را فراموش کنند و به بدعت‌ها روی آورند.

درواقع آن‌جا که با تحریف و تفسیرهای غلط به هوی و هوس خود می‌رسند به سراغ آن می‌روند و هرجا نیاز به جعل احکام تازه‌ای دیدند دست به دامن بدعت می‌زنند، درست است که آن بدعت‌ها از هوی و هوس سرچشمه می‌گیرد ولی هوی و هوس و تمایلات شیطانی‌گاه در نحوهٔ تفسیر و اجرای احکام الهی نفوذ می‌کند و‌گاه به صورت بدعت‌ها و احکام مجعول. به همین دلیل در احکام امام (ع) از یک‌دیگر جدا شده‌اند.

به عنوان مثال به فتنهٔ «بنی امیّه» که در اسلام از بزرگ‌ترین فتنه‌ها محسوب می‌شود اشاره کرد. آن‌ها برای رسیدن به حکومت خودکامهٔ خویش بر مرکب هوی و هوس سوار شدند و تا جایی که توانستند در احکام اسلام تفسیر و توجیه نادرست روا داشتند و آن‌ها را به سود منافع شخصی خود توجیه نمودند و هرجا امکان نداشت دست به بدعت جدیدی زدند.

 «معاویه» خلافت اسلام را با نیرنگ به چنگ می‌آورد و براساس بدعتی جدید آن را در خانوادهٔ خود موروثی می‌کند، «زیاد» را برادر خود می‌خواند و برای یزید در حیات خود از مردم بیعت می‌گیردو سبّ و دشنام امیرالمؤمنین علی (ع) را که پاک‌ترین و آگاه‌ترین و بزرگ‌ترین شخصیت اسلام بعد از پیغمبر خدا بود در قلمرو حکومت خود، سنّت می‌شمرد، خود و یارانش در ریختن خون عثمان شرکت می‌کنند و سپس به خونخواهی او بر می‌خیزند.

سپس می‌افزاید: «و گروهی چشم و گوش بسته و نادان، یا هوی پرست آگاه به پیروی آنان برمی خیزند و از هوی‌ها و هوس‌ها و بدعت‌های آنان برخلاف دین خدا حمایت می‌کنند.» (وَ یَتَوَلّی عَلَی‌ها رِجالٌ رِجالاً عَلَی دِینِ اللهِ)، در جملهٔ بعد اشاره به ابزار این کار شده. ابزاری که در تمام طول تاریخ از سوی هواپرستان و جنایتکاران مورد استفاده قرار گرفته و به صورت یک سنّت همیشگی در آمده است و آن اینکه آنان همیشه برای رسیدن به مقاصد خود حق و باطل را بهم می‌آمیزند و حق را سپری برای حمایت از باطل و با پوستهٔ شیرین و جالبی برای پنهان کردن زهر باطل قرار می‌دهند، می‌فرماید: «اگر باطل از آمیختن با باطل جدا می‌گردید بر کسانی که طالب حقّند پوشیده نمی‌ماند، و اگر حق از آمیزهٔ باطل پاک و خالص می‌شد زبان دشمنان و معاندان از آن قطع می‌گردید». (فَلَو أنَّ اَلباطِلَ خَلَصَ مِن مِزَاجِ ألحَقِّ لَم یَخفَ عَلَی المرتادِینَ، وَ لَو أنَّ الحَقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطِلِ انقَطَعَت عَنهُ ألسُنُ المُعانِدینَ)؛

چه تعبیر جالب و گویایی، باطل اگر در شکل اصیلش نمایان شود خریداری ندارد و حق اگر به صورت خالص عرضه شود زبان بهانه جویان را قطع می‌گند؛ بدیهی است که نه حق خالص مشکل هوا پرستان را حل می‌کند، چرا که منافع آن‌ها در باطل نهفته است، ونه باطل خالص آن‌ها را به مقصد می‌رساند؛ چرا که مردم از آن‌ها حمایت نخواهند کرد و اینجاست که به سراغ آمیختن حق و باطل می‌روند؛‌‌ همان چیزی که تمام سیاست‌های مخرّب دنیا را می‌توان در ان خلاصه کرد.

نکته‌ها

۱. ریشهٔ فتنه‌ها:

تاریخ اسلام مخصوصا تاریخ قرن اول و دوم مملو از فتنه‌های شگفت انگیز و دردناک است که زحمات پیامبر اسلام و یاران مخلص او را تا حد زیادی بر باد داد و اگر این فتنه‌ها نیود و اسلام در‌‌ همان مسیری که پیامبر (ص) برای آن تعیین فرموده بود پیش می‌رفت امروز جهان دیگری داشتیم. مخصوصا در بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبر (ص) فتنه‌ها غوغا می‌کرد. هنگامی که امیرمؤمنان علی (ع) در سال سی و پنج هجری به خلافت ظاهری رسید، تلاش فوق العاده‌ای برای برگرداندن اسلام به‌‌ همان مسیر اولیه نمود؛ ولی دامنهٔ فتنه آنقدر گسترده شده بود که از هر طرف به اصلاح آن می‌پرداخت از سوی دیگر آشکار می‌شد. در سال‌های آخر خلافت عثمان همه چیز دگرگون شد و همهٔ ارزش‌های اسلامی زیر سؤال رفت و سنت‌ها و ارزش‌های عصر جاهلیت کاملا زنده شد و بازماندگان لشکر شرک و نفاق همه جا در صحنه ظاهر شدند و پست‌های کلیدی و همین امر کار را بر امام (ع) دشوار و پیچیده کرد. درست است که امام (ع) در سایهٔ مجاهدات مستمر و جانکاهش بار دیگر ارزش‌ها را زنده فرمود؛ ولی متاسفانه فتنه‌ها خاموش نشد و شهادت امام (ع) که به دست همین فتنه جویان شیطان صفت انجام گرفت از ادامهٔ کار جلوگیری کرد.

 

سپس در دورهٔ حکومت معاویه و یزید و سلیر حکام شجره خبیثه اموی فتنه‌ها آشکار‌تر گشت. خون‌های بی‌گناهان ریخته شد، بدعت‌ها آشکار شد، هوی و هوس حاکم گردید و در عصر بنی عباس به اوج خود رسید و اسلام راستین در چنگال این خود کامگان گرفتار شد.

و اعمالی از حکام این دو سلسله (بنی امیه و ینی عباس) سرزد که هیچ شباهتی به اسلام نداشت با اینکه متاسفانه لقب خلیفهٔ رسول الله را یدک می‌کشیدند.

اگر به ریشهٔ این فتنه‌ها بنگریم به صدق کلام امام (ع) در خطبهٔ بالا کاملا پی می‌بریم که ریشهٔ این فتنه‌ها عمدتا دو چیز بود: پیروی از هوی و هوس‌های شیطانی و بدعت گذاری در دین خدا. در همه جا این دو اصل به چشم می‌خورد، گروهی از فتنه جوویان به اصل نخست تمسک می‌جویند و گروهی به اصل دوم و گروهی به هردو. این مسئله نیاز به بررسی مجددی در تاریخ آن قرون نیاز دارد.

۲. سیاست‌های شیطانی:

از جمله شگفتی‌ها این است که اصول سیاست‌های خودکامگاندر طول تاریخ تقریبا یکسان است. در چند هزار سال قبل، فرعون-به نقل قران مجید-از سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» استفاده می‌کرد، «إنَّ فرعَونَ عَلا فی الأرضِ و جَعَلَ أهلَ‌ها شیعاً» سورهٔ قصص-۴؛ امروزه نیز در تمام دنیای استکباری این اصل به قوت خود باقی است و همچنان ادامه دارد. باهر وسیله‌ای که بتوانند میان ملت‌ها ایجاد اختلاف می‌کنند تا پایه‌های حکومتشان مستحکم شود.

مسئلهٔ آمیختن حق و باطل یکی از آن اصول است که همواره در سیاست‌های مخرب ظالمان و طاغیان به چشم می‌خورد. آن‌ها همیشه پوشش‌هایی از حق و شعارهایی از عدالت و اصول انسانی را عنوان کرده و کارهای شیطانی را در زیر این پوشش‌ها انجام می‌دهند.

در حالات شاهان طالم می‌خوانیم که‌گاه نالهٔ پیرزنی آنچنان بی‌قرار می‌کرده است که هر بیننده‌ای خیال می‌کرد که چنین وجدان قوی و نیرومندی دارند که با شنیدن این ناله زیر و رو شده‌اند، و این سخن دهان به دهان می‌گشت (داستان زنجیر عدالت انوشیروان و خانهٔ پیرزن در کنار قصر او و داستان‌های دیگر از این قبیل در حالات خلفا و شاهان در کشورهای اسلامی و غیر ان کم نسیت) همهٔ این‌ها پوشش‌هایی بود برای مظالم آنان!

ان‌ها به خوبی می‌دانستند که باطل و ناحق به صورت خالص در هیچ جامعه‌ای خریدار ندارد، بنابراین چاره‌ای جز این نیست که گوشه‌هایی از مظاهر خود را با اباطیل خود بیامیزند!

از آنجایی که سیاست‌های شیطانی در زمان بیش از زمان‌های دیگر پیچیده و مرموز است در آمده است. سیاست مداران بزرگ دنیا، چنان خواسته‌های نامشروعشان را در پوسته‌ای از حق می‌پوشانند که تشخیص آن به آسانی ممکن نیست.

عناوینی مانند حقوق بشر، حقوق حیوانات، روز کارگر، روز مادر، پزشکان بدون مرز، عفئ بین المللی، تأسیس مراکز خیریه و کمک به گرسنکان و محرومان و جنگ زدگان و اعطای پناهندگی سیاسی به گروهی از آوارگان و عناوین فراوان دیگری از این قببیل، همه ابراز فریب افکار عمومی‌اند. آنان چنان با آب و تاب صحبت می‌کنند که حتی بعضی از هوشمندان به راستی باور کرده‌اند که دنیای امروز راه انبیاء را می‌پوید! و از طرف دیگر به هدف انبیاء نزدیک می‌شود!

حتی این گروه ساده لوح کتاب یا کتاب‌هایی در این زمینه نوشته‌اند، یعنی کع دنیای امروز راه انبیاء را طی کرده است و به مسائلی که توصیه کرده‌اند تا حد زیادی جامهٔ عمل پوشانیده‌اند! غافل از اینکه این‌ها همه پوششی است برای مظالم سردمداران سیاست دنیا.

برای اینکه تصور نشود این سخن از یک مطالعهٔ بدبینانه سرچشمه می‌گیردریالکافی است نگاهی افکنیم به عملکرد آن‌ها و دوگانگی و چندگانگی آن‌ها در پیاده کردناصول به ظاهر انسانی در نقاط مختلف دنیا.

آنا در حالیکه به خاطر کشته شدن یک سگ در مطالعات فضایی روس‌ها فریاد بلند کرده‌اند، در ویتنام نه فقط انسان‌ها را مانند برگ خزان برروی خاک می‌ریختند، بلکه بخش عظیمی از جنگل‌های آن کشور سرسبز را با تمام جانداران و حیوانات و پرندگانش به آتش کشیدند و سوزاندند تا مبادا آوارگان ویتنامی در آنجا پناه بگیرند.

آن‌ها در حالی که از دموکراسی حمایت می‌کنند هرجا که آراء مردم بر خلاف منافع نا‌مشروعشان باشد با یک کودتای نظامی همه چیز را در هم می‌ریزند، همانگونه که در الجزایر کردند، و آنجا که حکومت سبک قرون وسطایی حافظ منافعشان است با ان‌ها مدارا می‌کنندو دوست و هم پیمانند.

آریدر جهان سیاست وضع چنین است و از آن به خوبی صدق کلام امیر المؤمنان (ع) در خطبهٔ بالا روشن می‌شود که فرمود: «فتنه جویان بخشی از حق را با بخشی از باطل می‌آمیزند و دام‌های شیطان را می‌گسترانندتا توده‌های ساده اندیش را به دام بیاندازند!

 

امام در این مورد می‌فرماید: «ولی بخشی از این گرفته می‌شود و بخشی از آن، و این دو را با هم می‌آمیزند، و در اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط می‌شود و تنها کسانی که مشمول رحمت خدا بوده‌اند از آن نجات می‌یابند.»

 (ولکن یوخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه، و ینجو «الذین سبقت لهم من الله الحسنی»).

این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که آمیختن حق و باطل بهٔکدیگر مانع از شناخت باطل نیست هر چند به دقت و کنجکاوی یا پرسش از آگاهان نیاز دارد. به همین دلیل امام (ع) می‌فرماید: در گیر و دار آمیزش حق و باطل شیطان بر دوستان و پیروانش چیره می‌شود و خداجویان حق طلب از خطر گمراهی در اینگونه جریانات درامانند.

در واقع آمیزش حق و باطل چراغ سبزی است برای هوی پرستان و بهانه‌ای است برای پیروان شیطان که وجدان خود را فریب دهند و در برابر دیگران استدلال کنند که ما به این دلیل و آن دلیل (اشاره به قست‌هایی از حق که با باطل آمیخته شده) این راه را برگزیده‌ایم.

آری مستضعفان فکری و ساده لوحان ممکن است در این میان ناآگاهانه در دام شیطان بیفتند، در حالیکه آن‌ها نیز اگر رهبر و راهنمایی برای خود انتخاب می‌کردند گرفتار چنین سرنوشتی نمی‌شدند. به این ترتیب مردم در برابر حق و باطل به سه گروه تقسیم می‌شوند:

گروه اول ه‌مان» الذین سبقت لهم من الله الحسنی «و به تعبیر دیگر حق طلبان آگاه و مخلصند که به لطف پروردگار

از توطئه‌های شوم فتنه جویان در امانند.

گروه دوم هوی پرستان بهانه جو هستند که می‌خواهند به بهانهٔ حق در راه باطل گام بگذارند و رد واقع نیمه آگاهند و با پای خود در دم شیطان می‌روند.

گروه سوم افراد ساده لوحی هستند که تشخیص حق از باطل در این آمیزهٔ خطرناک برای آن‌ها مشکل است و ناآگاهانه گرفتار شیطان می‌شوند مگر اینکه در پناه رهبر آگاه و فرزانه‌ای جای گیرند.

 



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳٩٠/۳/٢٥