سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

مادرم به همهٔ شما سلام رساند

مادرم به همهٔ شما سلام رساند.

مادرم امروز وصیّت کرد و رو به قبله به خواب فرو رفت. آخر وصیّتش به همهٔ شما سلام رساند.

مادرم شهید شد.

به دست عدّه‌ای که به خانهٔ او حمله کردند تا پدرم را ببرند و بکشند. پدرم که جانشین پدرش بود و به خاطر مصلحت شما خانه‌نشین شده بود.

مادرم به همهٔ ما سلام رساند.

و ما در روضهٔ او می‌نشینیم و گریه می‌کنیم و ۳۱۳ نفر از ما پیدا نمی‌شود نوه‌اش را یاری کنیم تا انتقام مادرمان را بگیرد.

مادر سلام


مادرم به همهٔ شما سلام رساند

مادرم به همهٔ شما سلام رساند.

مادرم امروز وصیت نوشت و رو به قبله به خواب فرو رفت. آخر وصیتش به همهٔ شما سلام رساند.

مادرم شهید شد.

به دست عدّه‌ای که به خانهٔ او حمله کردند تا پدرم را ببرند و بکشند. پدرم که جانشین پدرش بود و به خاطر مصلحت شما خانه‌نشین شده بود.

ماجرا از فدک آغاز شد. فدک هدیهٔ پدرش بود که به دستور خدا به او هدیه داده شد. فدک ثروت کمی نبود؛ باغی بود که ۴۰۰ کارگر ثابت و ۲۰۰۰ کارگر فصلی داشت. ولی از این همه ثروت فاطمه (س) چیزی برای خود نمی‌خواست که او زهرای مرضیه‌ای بود که از افطار سه روز خود و فرزندان گرسنه‌اش گذشت و به مسکین، یتیم و اسیر داد. تا پیش از شهادت پدرش مسئولی به عنوان حسابدار فدک گمارده بود و به او فرموده بود تمام درآمد فدک را در اختیار پدرش قرار دهد تا برای مسلمانان هزینه شود. فدک درآمد ثابت حکومت بود.

خلیفهٔ اول، حکومت را به دست گرفته بود و خرج حکومت نیز بالا بود. زکات قبایل دوردست نیز به مرکز حکومت نمی‌رسید. چراکه آن‌ها خبر غدیر را شنیده بودند و خلیفه‌ای که با ناحق حکومت را به دست گرفته بود قبول نداشتند و زکات خود را به مأمورین او نمی‌دادند. وقتی زکات با زبان خوش پرداخت نمی‌شد با زبان ناخوش باید گرفته می‌شد! بنابراین جنگ‌های موسوم به ردّه آغاز شد. یعنی جنگ با کسانی که مرتد شده بودند. مرتدّ از زکات!

از طرف دیگر اگر فدک در دستان مادرم باقی می‌ماند، ثروت فاطمه (س) برای علی (ع) می‌شد چیزی شبیه ثروت خدیجه (س) برای محمّد (ص) و همان‌طور که فاتحهٔ شرک توسط محمّد (ص) خوانده شد، فاتحهٔ یهود نیز توسط علی (ع) خوانده می‌شد.

بنابراین اوّلین اقدام خلیفهٔ اوّل همین مصادرهٔ فدک بود. آن‌گاه خطبهٔ فدکیّهٔ فاطمه (س) در نزد ابوبکر و مسلمانان مدینه به وجود آمد. خطبهٔ غرّایی که خطبهٔ یک طرفه نبود، بلکه مناظره‌ای بود، بین اسلام ناب و نفاق در برابر مردم. ابوبکر از قول پیامبر (ص) گفت: «نحن معاشر الأنبیاء لا نورّث ماترکناه صدقة.» از ما پیامبران اموال صدقه‌ به ارث نمی‌سد. حضرت فاطمه (س) در پاسخ گفتند فدک صدقه نیست، بلکه از اموال انفال است. ابوبکر سخن خود را تغییر داده و حدیث را این‌طور بیان کرد که ما پیامبران هیچ‌چیز به ارث نمی‌گذاریم و هرچه از ما باقی بماند صدقه است. (نحن معاشر الأنبیاء لا نورث. ماترکناه صدقة.) فاطمه (س) پاسخ دادند پدر من خلاف کتاب خدا سخنی نگفته و «هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» این کتاب خداست که حاکمى است عادل و ناطقى است که بین حق و باطل جدایى مى‏‌اندازد، و مى‌‏فرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد.»، و مى‌‏فرماید: «سلیمان از داود ارث برد.»» (البته نقل‌های مختلفی در مورد این مناظره وجود دارد و در برخی روایات فقط قسمت دوم آمده است.) فاطمه (س) فرمودند پیامبر (ص) در مقابل چشم مسلمانان آن را به من هدیه داده است. ابوبکر شاهد خواست و مردمی که از نفاق ابوبکر اطّلاع نداشتند و ابوبکر را به عنوان شخص دوم پس از پیامبر (ص) در زمان حیات ایشان و جانشین ایشان می‌دانستند؛ حال میان تضادّ شخصیّت بزرگ ابوبکر (در ذهن آن‌ها) و شخصیت بزرگ زهرا (س) که پیامبر گفته بود «فاطمة بضعة منّی فمن آذاها فقد آذانی» (فاطمه پارهٔ تن من است. کسی که او را آزار دهد مرا آزار داده است.) سرگردان بودند و شهادت ندادند.

امّ ایمن و علی (ع) شهادت دادند. ابوبکر گفت امّ ایمن زن و علی (ع) شریک تو است و جواب گرفت اولاً شهادة النساء فی الاموال منضمّات إلی الرّجال. شهادت زنان در مسائل مالی به گفتهٔ پیامبر (ص) مقبول است. ثانیاً شهادت شریک در مالی که خود در آن شریک است مقبول نیست؛ در حالی که علی (ع) در فدک با من شریک نیست. ثالثاً البینة على المدعى و الیمین على من انکر- شاهد آوردن وظیفهٔ مدّعى و سوگند خوردن وظیفهٔ منکر است. این تو هستی که باید شاهد بیاوری و نه من.

ابوبکر که در برابر منطق مادرم درمانده شده بود، ناچاراً مجبور شد جلو دیدگان مردم ظاهرسازی کند و سند فدک را به ایشان بدهد. پس از خروج فاطمه (س) از مسجد، ابوبکر، عمر را فرستاد تا سندی که خود به ایشان داده بود پس بگیرد. پس دومی در کوچه‌ به مادرم سیلی زد و سند را گرفت.

زهرا (س) به مسجد برمی‌گردند و سخنرانی مفصّلی می‌کنند. در پایان ابوبکر می‌گوید آیا مردم شنیدند؟ آیا پاسخ مثبتی برای یاری علی (ع) شنیدی؟ خیر. پس برو داخل خانه‌ات بنشین. فاطمه (س) پاسخ می‌دهند می‌روم شکایت تو را نزد پدرم می‌برم. ابوبکر نیز که هدف فاطمه (س) را درک نمی‌کند قبول می‌کند.

پس از آن، گریه‌ها و روضه‌های سیاسی فاطمه (س) آغاز می‌شود و با این روضه‌ها موج بیداری زنان مدینه که در این روضه‌ها شرکت می‌کنند (پیش از این نیز جلسات فاطمه (س) با زنان مدینه تشکیل می‌شده و در آن سؤالات فقهی، اعتقادی و... زنان مدینه از ایشان سؤال می‌شده است.) و موج بیداری خانواده‌های این زنان توسّط آن‌ها آغاز می‌شود. پس از آن خانهٔ علی (ع) تبدیل به محل رفت و آمد مخالفین روزافزون حکومت شد. کار به جایی می‌رسد که می‌گویند به فاطمه (س) بگویید یا روز گریه کند، شب آرام بگیرد، یا شب گریه کند و روز آرام بگیرد. در حالی که گریه‌های ایشان مزاحمتی برای همسایگان نداشت. این جلسات در بقیع و در روزهای دوشنبه در احد برگزار می‌شد. احد خود یادآوری کنندهٔ فرار منافقین از جمله ابوبکر و عمر و دلاوری‌های علی (ع) در جنگ احد بود.

ظاهراً عمر به فاطمه (س) نامه می‌نویسد که علی را از خانهٔ خود بیرون کن و در غیر این‌صورت وجود تو در خانه باعث نمی‌شود به خانه حمله نکنیم. حضرت در پاسخ می‌نویسند اوّلاً خانه متعلّق به علی (ع) است و من نمی‌توانم علی (ع) را از خانهٔ خودش بیرون کنم؛ ثانیاً (زبان حال) برای بردن علی (ع) باید از روی جنازهٔ من عبور کنید.

بالاخره به خانه حمله کردند و در را آتش زدند. وقتی عمر دستور حمله داد، هنوز در نیم‌سوز بود و مشخّص بود که عامل مرگ زهرا (س) خواهد بود. یکی از آن‌ها فریاد زد اگر حمله کنید فاطمه (س) کشته می‌شود. دوباره عمر حملهٔ دستور داد. مادرم بر زمین افتاد و از فضّه کمک خواست. علی (ع) را از خانه بیرون کشیدند. هنگامی که به در رسیدند فاطمه (س) لباس حضرت را گرفت. بازوی مادرم را با غلاف شمشیر شکستند.

 

ماجرا خیلی پیش از ماجرای فدک آغاز شد. از آن‌جا که اسلام علنی شد و ابوبکر در مسافرت بود. مسافرتی به ظاهر تجاری به مقرّ یهود. از همان‌جا مأموریتی که یهود به او داده بود آغاز کرد. مأموریت اسلام آوردن و چسبیدن به پیامبر (ص). مأموریت نفاق.

مادرم به همهٔ ما سلام رساند.

 

آن‌جا که نوشت «به نام خداوند بخشندهٔ مهربان; این وصیّتی است که فاطمه دختر رسول خدا به آن وصیت نموده است، و او گواهی می‌دهد که الهی جز الله نیست و این که محمّد بنده و فرستادهٔ اوست، و این که بهشت حق است و دوزخ حق، و رستاخیز فرا می‌رسد و هیچ شکّ و ریبی در آن نیست و خداوند آنان را که در گورهایند بر می‌انگیزد. ای علی! من فاطمه‌ام دخت محمّد;‍ خداوند مرا به تزویج تو در آورده تا آن که در دنیا و آخرت همسر تو باشم. تو از دیگران به من سزاوارتری; مرا شب حنوط کن و غسل بده و شبانه کفن کن و بر من نماز بگزار  و شب مرا به خاک بسپار و هیچ کس را با خبر مکن! و تو را به خدا می‌سپارم و سلام مرا به فرزندانم تا روز قیامت برسان.»

و ما در روضهٔ او می‌نوشینیم و گریه می‌کنیم و ۳۱۳ نفر از ما پیدا نمی‌شود نوه‌اش را یاری کنیم تا انتقام مادرمان را بگیرد.

مادر سلام

پ.ن: روایت تاریخی این مطلب از سخنرانی حجة الاسلام والمسلمین مهدی طائب برداشت آزاد شده است؛ که به نظر بنده معتبرترین روایت تاریخی موجود است.

 

 

 

 

 

 

 



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳٩٢/۱/٢٥