سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

رتبه ی قشنگ ما!

همه ی ما دانشجویان از جمله خود من، روزی چند ساعت جزوه می نویسیم و چند روز قبل امتحان ها، شروع به خواندن آن ها می کنیم. البته به اصطلاح خود ما، بچه مثبت ها از همان اول ترم، هر روز می خوانند و تمرین حل می کنند. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا استادان به دانشجویان جزوه می گویند؟ آیا درس خواندن ما در دوران دانشجویی با دوران دبستان تفاوتی دارد، جز آنکه احتمالا بیشتر درس می خوانیم و درس ها سخت تر شده؟! تا به حال من هر درسی در دانشگاه گذرانده ام، کتاب منبعی برای آن وجود داشته است. (غیر از تنظیم خانواده!) پس با وجود این کتاب های بعضاً با قیمت های خانمان سوز، خیلی کامل تر از جزوه ها با چندین عکس و جدول و نمودار، چه نیازی به این همه جزوه نویسی است؟ اگر هدف از جزوه نویسی، خلاصه نویسی یا نت برداری است، این وظیفه ی خود دانشجویان است که منابع را بخوانند و به سلیقه ی خود خلاصه نویسی کنند و یا سر کلاس بنشینند و نت برداری کنند. ولی دیکته کردن مطالب و نوشتن مطالب جزوه روی تخته چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ البته همه ی ما دانشجویان می دانیم چه دلیلی دارد؟ تجربه به ما نشان داده بسیاری از استادان از مطالب و مثال های مشابه جزوه ی خود سؤال می دهند. نتیجه اش هم این می شود که ما مطالب را حفظ می کنیم و بعد از چند روز از امتحان پایان ترم فراموش می کنیم. اما اگر استادان از فردا جزوه نگویند مشکل حل می شود؟ واضح است، نه! چون مشکل نظام آموزشی ما جزوه نوشتن نیست. مشکل این است که ما کتاب های مریام و جانسون و شیگلی را ترجمه کرده ایم و هر چه به ما گفته اند یاد می گیریم. نه یک کلمه بیشتر و نه کمتر. مشکل این است که از همان ابتدا به ما گفته اند سیبی روی کله ی نابغه ی زمانه افتاد و جاذبه کشف شد. غافل از این که نیوتون عمرش را پای علم فدا کرد. غافل از اینکه چندین قرن پیش از نیوتن ایرانی ها به وجود جاذبه ی زمین پی برده بودند و ترجمه ی کتاب های همان ها بود که در چندین قرن در اروپا مطالعه می شد. مشکل ما این است که در طول ترم تمرین تحویلی می نویسیم و آخر ترم هم اگر استاد گلاب باشد که جزوه کفایت می کند! ولی وای به حال وقتی که استاد سختگیر باشد. باید مدت ها بنشینیم به تمرین حل کردن. بدون آنکه فکر کنیم، آیا قرار است مهندس شویم یا استاد حل تمرین؟ اگر سر جلسه ی امتحان تمرینی جلو ما گذاشتند که چرخ دنده ای در حال چرخش از یک طرف به فنری آویزان است و از طرفی دیگر به لینکی در حال واژگونی متصل است و ما هم در عرض نیم ساعت به صورت خوشحال آن را بدون مراجعه به هیچ کتابی حل کردیم، آیا می توانیم بعد از اتمام تحصیل، در قسمتی از یک سیستم، چرخ دنده طراحی کنیم و یا اصلاً سیستمی طراحی کنیم که اجزائی کم اصطکاک، جایگزین چرخ دنده شده باشند؟ نام گرایش رشته ی من طراحی جامدات است؛ ولی نمی دانم کسی که این نام را بر روی گرایش من گذاشته، منظورش از طراحی این بوده که آنچه قبلا طراحی شده را جلو خود بگذارم و کپی کنم، یا قرار است من به عنوان یک مهندس با استفاده از خلاقیت خود، سیستمی هر چند کم اهمیت طراحی کنم که مشکلی از مشکلات صنعت را حل کند؟ در کشورهای پشرفته هدف از به وجود آوردن دانشگاه ها آن بوده که مشکلات صنعت را حل کنند. و ما دانشجو تربیت می کنیم تا نخبگانش را بفرستیم مشکلات صنعت همان کشورهای پیشرفته را حل کند و غیر نخبگانش هم صنعت پیشرفته ی همان کشور ها را کپی و مونتاژ کنند و در برخی موارد که مهندس ها فقط می توانند تعمیر کند! اگر هم کسی پیدا شد و مغزش را به کار انداخت و برترین مخترع جهان شد و پیشنهاد معتبرترین شرکت های آمریکایی را رد کرد، ولش می کنیم به امان خدا و چندین میلیون دلار هزینه می کنیم و همان کالا هایی که اکنون با اختراع یک ایرانی متحول شده، از کشورهای دیگر وارد می کنیم تا اختراع او هم کنار خانه اش خاک بخورد یا در کشوری دیگر مورد استفاده قرار گیرد.

جایگاه قشنگ ما در جهان تعجبی ندارد، وقتی مانند دبستان هر جلسه حاضر غایب می شویم و مشق شب (بخوانید تمرین تحویلی) می نویسیم. یعنی هنوز ما آنقدر بالغ نشده ایم که تشخیص بدهیم سر چه کلاسی حاضر شویم و چه زمانی تمرین حل کنیم. (باز هم خدا بیامرزد استادنی را که برای تمرین تحویلی نمره می گذارند تا کمی از اهمیت کورس یک ساعت و نیمه ی امتحان پایان ترم کاسته شود. نمی دانم وقتی فارغ التصیل شدم هم قرار است بگویند یک ساعت و نیم وقت داری صنعت کشور را متحول کنی؟)



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳۸٦/۸/٢