سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

یک تکه ماه

در زندگی هر انسانی چیزهایی وجود دارد که معنی خاصی می دهد. چیزهایی که همیشه با انسان هستند. گاهی آن ها را فراموش می کنیم، ولی وقتی که به اندازه ی کافی خلوت می شویم آن ها می آیند! می آیند و انسان را لحظاتی با آنچه که واقعا هستند پیوند می دهند.

در مورد من یکی از این ،«چیزها» ماه است.

ماه برای من معنی کودکی می دهد و کودکی یعنی ازل.

اگر چه ما همیشه کودکیم و فقط بازی های کودکانه مان بزرگ می شوند. خاله بازی هایمان واقعی تر می شوند و چیزهایی را می فهمیم که در کودکی دوست داشتیم بفهمیم و حال از فهمدین آن بیزاریم.

در هر حال کودکی معنی خاصی دارد. کودکی یعنی ماه! یعنی قصه های آقاجون زیر نور ماه. یعنی »شش درو بستی حسنی یک درو نبستی حسنی» و ترسیم معصومانه ی یک دیو که به سوی حسنی می آید! یعنی نوازش کله ی مهربان و کچل آقاجون زیر نور ماه. یعنی در آغوش فشردن هیکل لاغر و ظریف آقاجون زیر نور ماه.

کودکی یعنی عبادت معصومانه و پر از نور... زیر نور ماه! همان ماهی که وقتی در حوض شش ضلع بودم، به آن خیره شدم.

اگرچه هنوز کودکم و این کودکی را با خود به گور خواهم برد؛ ولی اکنون می گویند جوانم.

و من فکر می کنم که جوانی معنی متفاوتی دارد؛ با اینکه همان کودکی است با بازی های جوانی.

معنی جوانی را جای دیگری باید جست. جایی میان تنهایی و دو حرفی که »حلقه ی غین تو تنگ، میمت از آن تنگ تر جایی میان گیجی و پریشانی.

جوانی برای من معنی برزخ می دهد و برزخ یعنی .«کویر»

و کویر آنچنان که من از شریعتی دریافتم، یعنی «هیچستانی» که تنها تبعیدگاه هیچکس های عالم است.

جوانی برای من یعنی گریه های نمیه شب. یعنی احساس خالصانه ای نسبت به «چیزی» که دست نیافتنی است و گفتگوی خالصانه ای باخدا که چرا آن «چیز» دست نیافتنی است.

و آن «چیزی» که دست نیافتنی است، تنها یک تکه ماه است.

 



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳۸۸/٤/٢۱