سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

داستانِ یک «همراه»

 

داستانی واقعی از دختری بخوانید که مصیبت‌زده به دنیا آمد. مصیبت‌های این دنیا امتحاناتی است که برای همه در شکل‌های مختلف پیش می‌آید، ولی تنها یکی از مصائبی که برای این دختر وجود داشته کافی است تا کسانی مثل من را ضربه فنی کند!


پدر و مادر س...، قبل از به دنیا آمدنش معتاد و خلاف‌کار بودند و درآمد خود را از راه حرام تامین می‌کردند. وقتی پدربزرگ  س...، متوجه می‌شود دخترش باردار است خرجی او را می‌دهد و از او می‌خواهد از پول حرام شوهرش استفاده نکند. خود  س... هم از کودکی با کمک عمه‌اش معنی حلال و حرام را می‌فهمد و حاضر می‌شود نان خالی بخورد، ولی از درآمد حرام پدرش استفاده نکند.

نیازی به گفتن نیست که زندگی با پدر و مادری معتاد و خلاف‌کار چه طعمی دارد؛ ولی اتفاقاتی می افتد که کار را از این‌هم مشکل‌تر می‌کند. در سن حدود 13 سالگی پدرش قصد فروش او را به مردی 50 ساله، در ازای مواد می‌کند که به دلیل امتناع، او را آن‌چنان به باد کتک می‌گیرد که  س... 15 روز روانه‌ی بیمارستان می‌شود. حدود 16/5 سالگی، یک روز که پدرش با کمربند به جان دختر می‌افتد، برادرش دخالت می‌کند و خود او هم مورد حمله و تازیانه قرار می‌گیرد. خوشبختانه حین درگیری، پلیس پدر را و بعد از چند روز مادر را دستگیر می‌کند.

برادر بزرگش که در آن زمان راه پدر را می‌رفت، عرق‌خوری می‌کرد و دوستان مستش را به خانه‌ای می‌آورد که خواهر زیبایش در آن بود و هیچ غیرتی هم از خود نشان نمی‌داد. به‌همین دلیل  س... و برادر کوچکش مجبور به ترک منزل می‌شوند. س... برادر کوچکش را به بهزیستی می‌سپارد و خود به یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی می‌رود. این آرامش نسبی تنها پس از یک ماه با فرار برادرش از بهزیستی از بین می‌رود و پس از چند روز، با پیدا کردن برادرش، به خانه برمی‌گردد.

ولی هم‌چنان، تا مدت زیادی، خانه مکان امنی برای آن دختر زیبا نبود و مجبور بود برای نجات خود از هوس‌بازان و معتادان با قرار دادن کمد لباس، جلوی در اتاقش، خود را حبس کند.

داستان ما پایان خوشی دارد، مانند همه‌ی داستان‌های زیبای ایرانی. ولی به داستان‌هایی فکر کنید که هنوز به پایان خوش خود نرسیده‌اند و برای رسیدن به آن پایان خوش نیاز به «یک همراه» دارند.

«همراه» داستان ما چهل روز پیش، از وضعیت این دختر اطلاع پیدا می‌کند. دراین میان متوجه می‌شود تنها درخواستی که دختر دارد نجات از آن خانه است. و امروز نه‌تنها نجات پیدا کرده، بلکه برادر او نیز از راه غلط رفته برگشته و در یکی از کارخانه‌های آن «همراه» مشغول کار است و حقوق مناسبی دریافت می‌کند. برای نجات او خوش‌حال باشیم و به این فکر کنیم آیا ما  هم می‌توانیم «یک همراه» نجات‌دهنده باشیم؟

کسی آرزویش این است که خانه و ماشین داشته باشد؛

کسی آرزویش این است که لپ‌تاپ داشته  باشد؛

کسی آرزویش این است که «همراه»  داشته  باشد؛

و  کسی آرزویش این است که «یک همراه» داشته  باشد.

 


Share/Bookmark

 

 



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳۸٩/۱/٢٠