سید حسن کریمی

وب‌نوشت سید حسن کریمی

درد دل‌های یک تازه فارغ!

مدت زیادی است موضوع ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا فکرم را مشغول کرده. نمی‌دانم آیا واقعاً هدف من از ادامه‌ی تحصیل همان هدفی است که باید داشته باشم؟ آیا درس می‌خوانم که علمی فراگرفته باشم و خدمتی به کشور و مردم کرده باشم یا درس می‌خوانم که مدرکی بگیرم برای مقبولیت بیشتر و این‌که بگویند آقای مهندس یا آقای دکتر فلان، فارغ‌التحصیل دانشگاه فلان ینگه دنیا؟

 


اگر به اطلاعاتی نیاز داشته باشی با یک جستجوی ساده در نت و حداکثر مراجعه به یک کتاب دانشگاهی و سؤال از یک استاد یا متخصص یا فردی تجربی به آن اطلاعات می‌توان دست پیدا کرد. پس چه نیازی به سر کلاس نشستن برای «ح» خوردن در لیست حضور و غیاب و شب امتحان تا صبح بیدار ماندن برای پاس کردن؟!

البته از حق که نگذریم در دوره‌ی کارشناسی حداقل‌هایی را از هر درس یاد گرفتیم. مثلاً بعد از پاس کردن سه واحد استاتیک یاد گرفتیم برای تعادل استاتیکی هر جسم در هر نقطه، مجموع نیروها صفر است و بعد از پاس کردن چهار واحد دینامیک یاد گرفتیم برای تعادل دینامیکی هر جسم در هر نقطه مجموع نیروها صفر نیست بلکه برابر است با شتاب در جرم. یعی در هفت واحد فهمیدیم قانون دوم نیوتون جواب می‌دهد.

در مورد ادامه‌ی تحصیل می‌گفتم...

به جای ادامه‌ی تحصیل و صرف دوسال برای ارشد و حداقل 4 سال برای دکترا چه کارهایی می‌توان کرد؟ خیلی کارها!

در ذهن می‌توان کاری کرد و درآمدی کسب کرد و شاید بختمان هم باز شد و...

حتی در ذهن می‌توان اختراع کرد و تولید کرد و به پیشرفت کشور کمک کرد و خیلی کارها...

نمی‌دانم در عمل چه‌قدر از این ذهنیات قابلیت اجرایی شدن پیدا می‌کنند و نمی‌دانم آن بخشی که اجرا می‌شوند ارزش «به‌جای ادامه تحصیل» بودن را دارند یا خیر.

شاید هم بتوان بخشی از هر دو را انجام داد؛ همان‌طور که در دوره‌ی کارشناسی انجام دادم.

شاید هم بتوان ابتدا درس خواند و مدرک را گرفت و بعد شروع کرد به آن ذهنیات. ولی با سال‌هایی که گذشت و حسرت زمان از دست رفته چه باید کرد؟

فقط می‌دانم که نمی‌دانم...

Share/Bookmark  



نویسنده : سیّد حسن کریمی
تاریخ : ۱۳۸٩/٤/۱