مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی ز سر گیرید

در این نه سال چند بار به او کمک کردم؟! فقط یک بار!

فقط در یک شب سرد زمستان، یک ظرف غذا که اضافه مانده بود به او دادم؛ آن هم به سفارش مادر.

گفتم ظرف غذا... آن شب هم که پدر و مادر از حج واجب برگشته بودند و خانه‌ی ما شلوغ و پرغذا بود؛ زن میان‌سالی زنگ خانه را زد و برای کودک سرطانی‌اش کمک خواست.

با پیش‌فرض ساختگی بودن جریان سرطان، سطلی پر از غذا به دستش دادم و چیزی دیدم که باعث شد  بغض، راه عبور غذا را آن شب ببندد: وقتی سطل غذا را گرفت، اشکی در چشمانش حلقه زد و در آن تاریکی برق.

چند بار خواستم برگردم و پیدایش کنم؛ ولی می‌دانستم پیدا کردنش در آن وقت شب مشکل است. شاید محال نبود، ولی مشکل بود.

نمی‌دانم اولیاء ما وقتی به فقرا کمک می‌کردند داستان‌هایشان را باور داشتند؟

و نمی‌دانم برای پیدا کردنشان چقدر راه می‌رفتند و نمی‌دانم با گدایان چه می‌کردند.

او رفت. ولی درویش هنوز هر شب از جلوی خانه‌ی ما...

امشب از پنجره نگاهش کردم. خودش بود و من هم.

یاد آن حدیث احمد (ص) افتادم؛ «اگر کسی با شکم سیر سر بر بالین گذارد و یکی از همسایگانش [تا چهل همسایه از هر طرف] گرسنه باشد، مسلمان نیست.»

درویش که هر شب از جلوی خانه‌ی ما عبور می‌کند همسایه‌ی ماست یا نه، نمی‌دانم.

ولی من...

او خودش بود و من هم...

شاید بهتر که دیگری شوم...

Share/Bookmark  

/ 8 نظر / 14 بازدید
نظر (0)

[نیشخند]

خیلی زیبا بود . من فکر میکنم وقتی یکی واقعا ابروشو میزاره کف دستش و از ادم کمک میخواد باید مستقل از این افکار کمکش کنیم . از یکی شنیدم زمان پیامبر ص زن و شوهر خیلی فقیری بودند که به سختی زندگی شون رو میگذروندند . یک روز پیامبر برای فقرا غذا جمع میکرده مردم کمک میکردن و هرکس چیزی میزاشته. این مرد هم میره خونه ببینه چی دارن غذای اون روزشون یه خرمای خشکیده بوده اونو میگیره و پنهانی برای این که کسی اون غذای ظاهرا نامناسب و نبینه و خجالت ازش نکشه اونو بین غذاهای دیگران میزاره. اونجا ایه نازل میشه که : " آنان که همه هستی شان را در راه خدا انفاق میکنند ...(حالا دقیقش یادم نیست...)" منظور اینکه بخشش هم نوع عالیش اینه که از چیزی که بهش نیاز داری بگذری . اگر کسی ازت وقت میخواد برای انجام کاری و تو وقتتو مثلا برای کار خودت نیاز داری از وقت خودت بزنی و برای اون فرد بزاری. این فکر میکنم بخششه نه اینکه ته مونده مثلا وقتمون رو برای بقیه بگذاریم. امیدوارم خدا بشی... همین

نظر (0)

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم ، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده ی پر جمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند لباس های کهنه ولی در عین حال تمیز پوشیده بودند. بچه ها همگی با ادب بودند . دو تا دو تا پشت پدر و مادرشان ، دست همدیگ را گرفته بوند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند صحبت میکردند . مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لب خند میزد. وقتی به باجه ی بلیط فروشی رسیدند ، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید : چند عدد بلیط میخواهید؟ پدر جواب داد: لطفا شش عدد برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگ سالان. متصدی باجه قیمت بلیط ها را گفت . پدر به باجه نزدیک تر شد و به آرامی پرسید: "ببخشید، گفتید چقدر؟" متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتما فکر میکرد که به بچه های کوچکش چه جوابی دهد؟! ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی ز

نظر (0)

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت . بعد خم شد ، پول را از زمین برداشت به شانه ی مرد رد و گفت : "ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد" مرد که متوجه موضوع شده بود ، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر میشد گفت: "متشکرم،متشکرم آقا" پدر خانواده مرد شریفی بود ولی در آن لحظه برای این که پیش بچه ها شرمنده نشود کمک پدرم را قبول کرد. بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم. ما آن شب به سیرک نرفتیم. ____ گفت : کم ترین نشانه جوانمردی ان است که اگر خدا هزار كرامت با برادر تو كند و یكی با تو، تو آن یكی خودت را هم برداری و روی هزار تای برادرت بگذاری!

ا

جایخونه ما هم میاد

سرباز

همیشه این سوال من هم بوده. آیا باید به هرکه طلب نیاز کرد کمک کرد؟ شاید فریب باشد. اما پاسخ گرفتم که حتی اگر فریب باشد! به تو خواهند گفت اگر نیاز نداشت، آبرویش را که به تو فروخت! نفروخت؟ تو بهای آنرا پرداختی؟

نسترن

به نظر من وقتی کسی در خونه ات رو زد و تقاضای کمک کرد به دلت نگاه کن این امتحان خداست